سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
رادیو جیــــــــــــــــــبی

آقا بالاخره این دانشگاه پاچمونو ول کردو بعد از ماهها خرخونی برگشتیم ده خودمون.درسته سوء تغذیه گرفتم ولی خب به قزوین بودن می ارزید.اصلا من اینجا حال نمی کنم.دوس دارم برگردم new cityeخودم .ولم کنیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــد من می خوام برم.مامااااااااااااان

اصلا دلم باسه همه ی دوست جونام یه زره شده.اینجا هیچکی اینو نمی فهمه.نمی فهمن که من اون دوس جونامو بهاینجا ترجیح می دم.

بابا اونجا که بودیم یه اوقات فراغتی بود یه زمان خرخونی ای بود یه زمانه کوفتی بود بابا یه زهره ماری بود اینجا راستش قبل از اینکه بیام گفتن هست ولی والا تو این یه هفته ای کهاینجام چیزی نبوده جز خواب و خواب و خواب البته خوراکم بوده ها ولی خب نه اینکه اینجانب از طراف مامان خانم تحت رژیم می باشم اونم زیاد نمی جسبه تازه تا می یام مزه ی کوفتی رو بچشیم باید بکشیم کنار اخه اینم شد زندگی؟

دلم برات بگه که ممنوع الاینترنت هم که هستم باور بفرمایید من واسه این دو خط خزءولات باید فرسنگها راه رو اونم با پای پیاده بیام.اتو هم که نمی شه استفاده کرد خلاصه دانشجوییو بی پولیو از این حرفا دیگه خودتون مه بهتر می دونید .

گوشه بد بخت منم که شده دکور نه اینکه من همه ی زندگیم به گوشیم وابستس و نه اینکه الان یه سالی می شه شارژ ندارهخیــــــــــــــــــلی راحت خاموشش کردم انداختمش ته کمد فقط شب به شب قبل از خواب یه بار روشن می کنم که احیانا اگه اس ام اسی اومده بود از زیر نظر بنده رد شده باشه جواب هم که بحمدالله نمی تونم بدم.اخه اینم شد زندگی؟

خلاصه تابستونی افسردگی مزمن رو گرفتیم دیگه.

اعصابه همه رو هم که خورد کردم.این بابا خان صبح که می ره سر کار من خوبم.ظهر که می زنگه همه حرف می زنم ولی من باز خوابم شبم که میاد باز من خوابم.خداییش عجب برنامه ای شده تابستون امسال.بابا من می خوام برگردم قزویـــــــــــــــــــــــــــن

دیروز مملی رو با هزار جزو التماس فرستادیم تا آقا با دوچرخش بره سرکوچه دوتال روزنامه ی نیازمندی واسه خواهر دپسردش بگیره بلکم یه کاری پیدا شد ما هم اینقدر نخابیدیم.تازه اون موقه بود که فهمیدم طفلی این دختر خانمای تحصیل کرده ای که نشستن تو خونه و قالی می بافن چرا سر کار نمی رن.آقا نمی ذارن.نمی ذرن دیگه.آقا من دور هر کاری خط نکشیدم صد تا بهونه پشتش بود.حالا بدبختی اینجاس که اینجور مواقع همه واسه آدم شاخ می شن.آخه بگو باقالی تو ته پیازی سر پیازی با این یه وجب قدت داری واسه من شاخو شونه می کشی.؟فک کن داداشه ده سالت بخواد بگه تو کجا بری و کجا نری.اون بابا خان هم که فقط نشسته اونجا زنگ می زنه می گه نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه نمی شه اینجا مرد داره اونجا روه این یارو مجرده اون یارو کوفته اون یاره مرض داره بابا آخه به من چه منه بدبخت قراره برم اونجا کار کنم قرار نیس برم ....

اون مامان خانمم که نشسته اونجا هر چی باباهه می گه تایید کنه.آخه یکی به درد من برسه.بعدا می گن دختر جوون مثه دسته ی گل افتاده گوشه ی خونه افسردگی مزمن گرفته خب همین کارارو می کنید دیگه.

الانم اومدم کارناممو ببینمو برم دوباره بشینم گوشه خونه.البته از وضع نمره هام که خودم خبر دارم فقط بهونه ای بود واسه بیرون اومدن.از خدا که پنهون نیست هز شما چه پنهون یک عدد از درس های دروس اختصاصی رو هم بدون اجازه ی مامان و با اجازه ی اینجانب حذف نمودم.آقااصلا دلم می خواد.واحدمه اختیارشو دارم.در ثانی من فقط روزی دو بار با تلفن کارتی تو این بی پولی با وضع دانشجویی زنگ می زدم التماس این مامان خانمو می کردمو کلی دلیلو برهان می یاوردم تا بلکه با رضایت مامی درسو حذف کنم ولی خب به من چه که دلایلم واسه مامی قانع کننده نبود دیگه منم رفتم حذفش کردم.

وااااااااااااااااااااااااای الان یه ساعته به خاطر جناب عالی نشستم اینجا حتما الان باید 600 تومن هم پیاده شم.بفرما.همش تقصیره جنابعالیه.واقعا که....تو نمی دونی من دانشجوام؟.....تو نمی دونی دانشجو باید دو زاری رو تو هوا بزنه.....تو نمی دونی من بی کارم؟......زود باش دنگ منو حساب کن.

زود بااااااااااااااااااااش


نوشته شده در دوشنبه 87/4/31ساعت 7:47 صبح توسط شاید خودم نظرات ( ) |