انديشيدن مانند با چشم ديدن نيست؛ زيرا گاه چشمها به صاحبانش دروغمي گويند، ولي خرد به آنکه از وي اندرز خواسته، نيرنگ نمي زند . [امام علي عليه السلام]

راديو جيــــــــــــــــــبي
نويسنده :  شايد خودم

آقا بالاخره اين دانشگاه پاچمونو ول کردو بعد از ماهها خرخوني برگشتيم ده خودمون.درسته سوء تغذيه گرفتم ولي خب به قزوين بودن مي ارزيد.اصلا من اينجا حال نمي کنم.دوس دارم برگردم new cityeخودم .ولم کنيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــد من مي خوام برم.مامااااااااااااان


اصلا دلم باسه همه ي دوست جونام يه زره شده.اينجا هيچکي اينو نمي فهمه.نمي فهمن که من اون دوس جونامو بهاينجا ترجيح مي دم.


بابا اونجا که بوديم يه اوقات فراغتي بود يه زمان خرخوني اي بود يه زمانه کوفتي بود بابا يه زهره ماري بود اينجا راستش قبل از اينکه بيام گفتن هست ولي والا تو اين يه هفته اي کهاينجام چيزي نبوده جز خواب و خواب و خواب البته خوراکم بوده ها ولي خب نه اينکه اينجانب از طراف مامان خانم تحت رژيم مي باشم اونم زياد نمي جسبه تازه تا مي يام مزه ي کوفتي رو بچشيم بايد بکشيم کنار اخه اينم شد زندگي؟


دلم برات بگه که ممنوع الاينترنت هم که هستم باور بفرماييد من واسه اين دو خط خزءولات بايد فرسنگها راه رو اونم با پاي پياده بيام.اتو هم که نمي شه استفاده کرد خلاصه دانشجوييو بي پوليو از اين حرفا ديگه خودتون مه بهتر مي دونيد .


گوشه بد بخت منم که شده دکور نه اينکه من همه ي زندگيم به گوشيم وابستس و نه اينکه الان يه سالي مي شه شارژ ندارهخيــــــــــــــــــلي راحت خاموشش کردم انداختمش ته کمد فقط شب به شب قبل از خواب يه بار روشن مي کنم که احيانا اگه اس ام اسي اومده بود از زير نظر بنده رد شده باشه جواب هم که بحمدالله نمي تونم بدم.اخه اينم شد زندگي؟


خلاصه تابستوني افسردگي مزمن رو گرفتيم ديگه.


اعصابه همه رو هم که خورد کردم.اين بابا خان صبح که مي ره سر کار من خوبم.ظهر که مي زنگه همه حرف مي زنم ولي من باز خوابم شبم که مياد باز من خوابم.خداييش عجب برنامه اي شده تابستون امسال.بابا من مي خوام برگردم قزويـــــــــــــــــــــــــــن


ديروز مملي رو با هزار جزو التماس فرستاديم تا آقا با دوچرخش بره سرکوچه دوتال روزنامه ي نيازمندي واسه خواهر دپسردش بگيره بلکم يه کاري پيدا شد ما هم اينقدر نخابيديم.تازه اون موقه بود که فهميدم طفلي اين دختر خانماي تحصيل کرده اي که نشستن تو خونه و قالي مي بافن چرا سر کار نمي رن.آقا نمي ذارن.نمي ذرن ديگه.آقا من دور هر کاري خط نکشيدم صد تا بهونه پشتش بود.حالا بدبختي اينجاس که اينجور مواقع همه واسه آدم شاخ مي شن.آخه بگو باقالي تو ته پيازي سر پيازي با اين يه وجب قدت داري واسه من شاخو شونه مي کشي.؟فک کن داداشه ده سالت بخواد بگه تو کجا بري و کجا نري.اون بابا خان هم که فقط نشسته اونجا زنگ مي زنه مي گه نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه نمي شه اينجا مرد داره اونجا روه اين يارو مجرده اون يارو کوفته اون ياره مرض داره بابا آخه به من چه منه بدبخت قراره برم اونجا کار کنم قرار نيس برم ....


اون مامان خانمم که نشسته اونجا هر چي باباهه مي گه تاييد کنه.آخه يکي به درد من برسه.بعدا مي گن دختر جوون مثه دسته ي گل افتاده گوشه ي خونه افسردگي مزمن گرفته خب همين کارارو مي کنيد ديگه.


الانم اومدم کارناممو ببينمو برم دوباره بشينم گوشه خونه.البته از وضع نمره هام که خودم خبر دارم فقط بهونه اي بود واسه بيرون اومدن.از خدا که پنهون نيست هز شما چه پنهون يک عدد از درس هاي دروس اختصاصي رو هم بدون اجازه ي مامان و با اجازه ي اينجانب حذف نمودم.آقااصلا دلم مي خواد.واحدمه اختيارشو دارم.در ثاني من فقط روزي دو بار با تلفن کارتي تو اين بي پولي با وضع دانشجويي زنگ مي زدم التماس اين مامان خانمو مي کردمو کلي دليلو برهان مي ياوردم تا بلکه با رضايت مامي درسو حذف کنم ولي خب به من چه که دلايلم واسه مامي قانع کننده نبود ديگه منم رفتم حذفش کردم.


واااااااااااااااااااااااااي الان يه ساعته به خاطر جناب عالي نشستم اينجا حتما الان بايد 600 تومن هم پياده شم.بفرما.همش تقصيره جنابعاليه.واقعا که....تو نمي دوني من دانشجوام؟.....تو نمي دوني دانشجو بايد دو زاري رو تو هوا بزنه.....تو نمي دوني من بي کارم؟......زود باش دنگ منو حساب کن.


زود بااااااااااااااااااااش


دوشنبه 31/4/1387 ساعت 7:47 صبح
نويسنده :  شايد خودم

ايندفه که اومدم خونه دلم واسه همه تنگيده بود.درسته همه هستن الا داداشيم ولي انگار هيچکي نيست.داداشي رفت سربازي.رفت که آقا بشه.مرد بشه.


يادمه هميشه از سربازي فراري بود.هميشه.هر وقتم تو خونه از اين حرفا مي شد يه جورايي مي زد بيرون.


دلم مي سوزه  واسه لحظه اي که منتظرم بودو منه مزخرف به خاطر اين کلاساي لعنتي نتونستم بدرقش کنم.


اي کاش الان که خونه ام زمان بر مي گشت عقب تا خودم نه از پشت تلفنو با اس ام اس خودم وايمي سادم جلوشو مي بوسيدمشو مي گفتم خدا به همرات داداشي بعدش يه کاسه آب مي ريختم پشتش تا زود زود برگرده.مي خواستم وقتي مي ره يه عالمه خوراکي واسش بخرمو بذارم تو ساکش .لعنت به هر چي کلاسو درسه.منه نفهم خيال مي کردم تو سربازي گوشي هم مي برن هر شب واسه اينکه از دلش در بيارم بهش اس ام اس ميد ادم به خيال اينکه مي خونه و جواب نمي ده.دلم واسش يه زره شده.


آدما قدر همو وقتي مي فهمن که از هم دورن که ديگه اون موقه هم فاييده نداره.


اون موقه ها که نرفته بود هر وقت بر مي گشتم کارمون تيکه پرونيو تو سر هم زدن بود نبود روزي که مامان از دسته منو داداشي سرمون داد نزنه. هيچوقت فکر نمي کردم  مني که چشم ديدن داداشيمو نداشتمو هميشه فکر مي کردم دنبال زيراب زنيه من پيش مامان باباس  بشينمو از دلتنگيش گريه کنم.


داداشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي


دلم واست يه زره شده.کجايي؟تو که آقا بودي.مرد بودي اصلا سربازي رفتي چي کار؟


مامان مي گفت تو فرودگاه وقتي داشت سوار مي شد به آبجيه بي معرفتش سلام رسوند.


 لعنت به من با اين ابجي شدنم وقتي نتونم لحظه ي خداحافظي کنار داداشيم باشم.


تو خونه عکسشو گذاشتم رو دسک ناپ به خيال اينکه پيشمونه ولي هيچي جاي کنار هم بودنو نمي گيره.


داداشيه گلم اي کاش اونجا کافي نت داشت حداقل مي يومدي حرفامو مي خوندي.


اينا همش از پشيمونيه به خدا.


من ديگه اون آبجيه مسخره ي بدجنس نيستم. تازه هر چي هم که بخواي زودي بهت ياد مي دم. اصلنم ديگه نمي گم که وقت ندارمو کار دارم.


داداشي کجايي ببيني دارم از دوريت گيه مي کنم؟اخه اين آبجيه دلسنگه تو دلش واسه يکي تنگ شده اونم داداشيشه.


داداشي راستي تو اين دو روز که من برگشتم دوتا از دوست دخترات زنگ زدن. فکر کنم يادت رفته بود بهشون بسپاري زنگ نزنن ،شايدم اونا از قلم افتادن. طفلکي اونا هم تازه فهميدن کي از کنارشون رفته.


يادته هر وقت مي يومدم خونه سر کامي با هم دعوا داشتيم؟


داداشي قول مي دم تا برگردي کل کامي رو فرمت کنم . مگه هر وقت مي يومدم تهران همينو ازم نمي خواستي؟به خدا ايندفه ديگه اذيت نمي کنم.


قاب عکستم ديگه از روي ميز بر نمي دارم به جاش وب کم بذارم به خدا مي ذارمت رو سرم.


لعنت به اين خطا که هميشه ي خدا اشغاله .به جونه مامان تو اين دوروز صد بار پادگانو گرفتم ولي هر صد بارم يا اشغاله يا جواب نمي دن.


به جونه داداشي که ديگه دخمله خوبي شدم ديگه چوقوليتو پيشه بابا نمي کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم.


دلم واست تنگ شده يه عالمه زود برگرد توراخدا .منو که مي شناسي کافيه بهونه بدي دستم ديگه عمرن لاي کتابارو وا نمي کنم.الانم که داداشيم پيشم نيست عمرن طرف جزو ه و دفتر نمي رم تا برگردي.


 


دوشنبه 26/1/1387 ساعت 5:1 عصر
نويسنده :  شايد خودم

بابا به قول خودم گفتني عجب حل و حاسيــــــــــــه.آره جونه تو!!!


فکر کن بعد از يه قرنو خورده اي دوباره همون برنامه هاي قبلي.


چه حالي مي ده.


فکر کن...


وقتي مامان اجازه داد که امشب دوباره مثه اونوقتا همون وقتا ديگه اره اونوقتااااااااااااااااااا دوباره شب اونم ساعت 3 پاشمو کامي رو روشن کنم چه حالي کرديم.هر دومون.هم من هم داداشي.


از خوشحالي داشتيم با ل در مياورديم.


اينا...ببين....جونه تو در آورديم.


اينا ديگـــــــــــــــــه


خلاصه عينهو فشنگ مثه اون وقتا پريديم ساعتو کوک کنيم.بعد دوباره مثه اونوقتا سر اين که کدوممون اول بياد يه ساعت تو سر هم زديم.بعدشم که خودتون مي دونيد ديگه داداشي خب هميشه کم مياره آخه نه اينکه خانوما ديگه بترکون مقدمن اينجا هم اول من بايد آن مي شدم ديگه... بعدشم هر دو خوشحـــــــــــــال رفتيم کارت خريديم.


 


آخ که چقدر حال مي ده.


داداشيم زودي پريدو دوباره عينهو فشنک آهنگاي کبيري رو ريخت تو کامي.


آخه من باهاشون خيلي خاطره دارم.باهاشون حال مي کنم.اونم مي دونه.تا دوباره عينهو اون وقتا شب که پا مي شيم اونارو گوش بديييييم.


آي که چقدر حال مي ده خداااااااااا!!!!


ديوونه ايم نه؟


اکشال نداره.حال مي ده .


ساعتو که کوک کرديم و خوابيديم هر دومون زرتو زرت يه خط در ميون بيدار مي شديم ساعتو چک مي کرديم.اينگاري که ما قراره ساعتو بيدار کنيم.


البته هر دومون عينهو ميت غير متحرک بوديم.ميت ديگه.ميت که اصلا تحرک نداره که منم چت کردما!!


همينجوري که ولو شده بوديم يه ي هويي يادمون اومد که بابا ياهو مسنجرم که تقريبا يه سالي مي شه تو اين کامي نصب نشده.


هــــــــــي...


 طفلکي!!!


اونم برداشتيم نصب کرديم. خوابيديم.الانم يه نيم ساعتي مي شه که آره ديگــــــــــــــــــــه...



ديگه برات بگم که نه که نصفه شبه چرتو پرتم نمي ياد خب.


 چي کار کنم وسط خواب ديدن بودم که ساعته دنگ و دنگش در اومد.


نفهمه ديگه...


 هيچــــــــــــــي نوفهمه!!!


 


تازشم کارنامه هامونو دادن.


تازشم همه رو پاس کردم.


يالا يکي به من جاييزه بده.يالاااااااااااااااااا


آقا من جاييزه مي خوام.يعني چي که هيچکي منو تشويق نمي کنه.زووووووووووووووووووووووووود .جاييزه نمي دن بعدن مي گن بچه افت تحصيلي داره.خب همينه ديگه پس فردا همه رو افتادم نشونت مي دم.اونوقت تو گوشت مي مونه جاييزه باسم بخري.


حالا اکشال نداره حتما رفتيد بخريد.من تا آخرش صبر مي کنم جاييزه هارم بندازيد تو همون صندوق کامنتا بعدا خودم جداشون مي کنم.


نامرد استاد رياضي کم مونده بود منو بندازه.من نمي دونم اين چه جوري دلش اومده.نـــــــــــــــــــــــــه!!!


ايح تيمالن قيافه ي معصومانه ي منو موقه ي نمره دادن يادش نبوده وگرنه به دختر به اين متيني و مظلومي و ساکتي و آرومي و نازي و گلي . ماهي و نجيبي و.......10 که نمي دن که.


ها


من گفتم 10؟؟


نــــــــــــــه


اين چه حرفيه منو 10.؟؟


عمرااااااااا.


ايمکان نداره.


اصلا حرفشم نزن.


حتما اشتباهي تو تصحيح اوراق رخ داده.البته من تو فکر زدن اعتراض هستما شما خودشه ناراحن نکن زياد.


خب ايشکال نداره.


حالا اينو ميشه گفت شايد استاد قيافه ي معصومانه ي يه دختر معصومو يادش نبوده که چنين نمر ه اي واسش رد کرده اون اخلاق چرا آخه به من داده 15؟؟؟؟؟؟


 


هاااااااا؟؟!!


15؟


نه بابا


کي گفته؟


من گفتم؟


عمرررررررررررررا...


اصلا حرفشم نزن.


ايحتمالا از دستش در رفته.


حالا بگذريم.


بالاخره استاده ديگه


اصلا عشقش مي کشه منو بندازه


ها؟


اينداخته مگه؟


نه بابا اين يکي به جــــــــــونه اون يارو شايعس.بابا اين مطبوعاتيا شايعه درس کردن.به جونه خودش شايعاته.همش دروغــــــــــــــه...


عمرا؟


منو بندازه؟


يعني چي؟


مامانمو ميارم سرش...


 مگه کشکه؟


هـــــــــــــــــي نفس کــــــــــــــــش!!!


شق


شق


شتلق


.


.


.


هـــــــــــــــا


ديدي حالشو گرفتم؟


نه خداييش حال کردي؟


اينارو بايد اينجوري حالشونو گرفت...


حالا بياييد يه خورده بخنديم  حال کنيم


ها


ها


ها ها ها


هو


هو


هي هي هي


هي


هي


 


ديم دادام


ديم ديم ديم دارارم دارام دارام دام


حالا همه دستا بالا


دام دادام دادام دام


دادا دادام دام دام


اي بابا ريتمو خراب کرد ي ديگه خب بلد نيستي نخون ديگه


بسه ديگه


عزيزان به جايگاهاشون برگردن.


دستاتونم بياريد پايين ديگه نصفه شبي مگه وقته کف زدنه؟


دو مين تنهاتون گذاشتما ببين کلاسو گذاشتن روسرشون.عينهو بچه هاي کلاس اولي مي مونن.بابا شما ديگه بزرگ شديد.والا زشته بلا زشته....


اصلا کلاس تعطيله


بريد خونه هاتون.


آقا برو اينجا واي نسا


کلاس تعطيله


 


يکشنبه 21/11/1386 ساعت 5:13 صبح
نويسنده :  شايد خودم

مامااااااااااااااااااااااااااان دلم باسه اينجا تگن شده بـــــــــــــــــــــــــــــــود.


اصلا به من کار نداشته باشيد بذاريد گيه کنم.


اوااااااااااااااااا اواااااااااااااااااااااااا(اينا گريس اوا نيس که)اوووووووووووووووووووووووووووووووااا


نه ولم کن.ول کن مي خوام گيه کنم.


دلم با سه اينجا يه زززززززره شده بود.


پاشو بذا نيگات کنم .


چقدر بزرگ شدي گلم؟به به حال مي کنم.بابا عجب قدي کشيدي.چه سري چه دمي عجب پايي پرو بالت سيـــــــــــاه ...بابا يکي جلو منو بگيره .


مامااااااااااااااااااااااااان


فکر کنم يه سه ماهي مي شه؟


هــــــــــــــــــــي...


 ببين روزگار با آدماش چي کار مي کنه؟ديدي؟نه! جونه من ديدي؟نديدي يعني؟اون بميره واقعا نديدي؟


اون آقاهه کفن شه نديدي؟


خب تو کوري پس.يعني ببخشيد چشمات موچ چل داره.


همينه ديگه .


ديگه از اين بدتر که يه بلاگر ماهرو از وبلاگش جدا کنن؟


بابا لعنت به هر چي درس و دانشگاهه که اينجوري جدايي مي ندازه. آقا نخواستيم.اصرار نکن.تو بميري من ديگه پامو تو اون دانشگا نمي ذارم.نه اصرار نکن.پاچمو ول کن بابا اصلا ايم کان نداره...


نــــــــــــــــــــــه


بذا گريه کنم.


ماماااااااااااااااااااااااااااااان...


دلم پره خــــــــب!!


الان دارم از شدت ناراحني دگمه هاي کي بردو مي کنم.(نــــــــــــــــــــــــــــه!! اين چه طرز خوندنه.گفتم مي کنم.يعني از جا مي کنم.در مي يارم)آره بابا، حواست باشه اشتبايي نخوني ديگه.


همين آدماي بي سوادن که باعث مي شن يه سري وبلاگ بي گناه به جرم مفاسد اجتماعي فيلتر شن ديگه.


راستي چه خبر؟


آخه نه اينکه من تقريبا يه قرني مي شه آن نشدم همه چي از يادم رفته.هنوزم فيلتيرينگ مي کنن يعني؟ارهههههههههه!!


خب به ما چه ...


هِِِِِِِِِِِِِِِِِِِـــــــــــــــــــي...


ياهو مسنجر!!!


چي بود اصلا؟؟؟


سخت افزار؟


نرم افزار؟


يادم نيست


اصرار نکن


فقط يادمه چيز خوفي بود


يادش بخير!!!


ساعت 2 نصفه شب...


صداي زنگ ساعت...


وااااااااااااااااي


عجب دوران خوفي بـــــــــــــــــــــــود


مامااااااااااااااااااااااااااااان


من بازم چت مي خوااااااااااااااااااام


اووووووووووووووووووووا


اوووووووووووووواا


 


آره بابا


خيلي خوف بود


فک کنم يه دوره اي معتادشم شده بودم.


بابا عجب آدمي بوداااااااااا


ببين روز گار چه مي کنه .اين صد بار.


شرمنده.اگه زرتو زرت تکرار مي کنم محض تاکيده.يعني که شما دقت کنيد که چه مي کنه اين روزگــــــــــار.


آقا همين که خواستم بيام آپ کنم از يه طرف خوشحااااااااااااااااال از اون طرف پسورد يادم نمي يومد.هر چي از يمين و يسار به اين کله فشار اورديم بي فاييده بود.خب بالاخره آي کيويي گفتن ظرفيتي گفتن.کامپيوترم باشه بعد از اين همه مدت خب يادش مي ره ديگه.خلاصه 60 تا خزئولات وارد کردم تا پارسي جون مجوز ورود دادن.


آقا مرسي.خيلي آقايي.


جبران مي کنيم.


ديگه دلم باست بگه که بالاخره بعد از سه ماه جون کندنو عرق ريختن دولت حال دادو بعد از سه ماه پاچمونو ول کرد گفت بريد تا اول بهمن حال کنيد.


خب عزيزان 3 ...2...1...


حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــال


حال کرديد ؟خب بسه ديگه همين قدر.خودتونو جمعو جور کنيد  تا کسي نيومده....


بابا دولت خيلي آقايي.حال کرديم.


ماله شمارم جبران مي کنيم.


البته تعطيلات که چه عرض کنم اينجا شديم کزت.


آه ديگه کزت...


قربونه خوابگاه برم که يه هفته پشت سر همم بخوابي کسي سراغتو نمي گيره.اينجا بخواي نخواي 6 به بعد بايد ناهارتم خورده باشي.


بعدشم که چه بخوري چه نخوري  ظرفا با توس.


آي روزگار ببين چه مي کني با آدما.....


آقا دلم مي خوااااااااااااااااااااااد.


ديگه بستونه.زيادي داره تو وبلاگم بتون خوش مي گذره.


برو ديگه.


ااااا


برو ديگه


آقا برو.


پرايد آلبالويي ...


آقا حرکت کن واي نسا...


پرو


 پروووووووووووووو


وايساده نيگا نيگا مي کنه.


بــــــــــــــــــــله.خب مي دونم خوشگل نديديد اينم مي دونم که من خيلي خانم و نازم.ولي حالا شما کوتا بيا.اينقدر نيگا مي کني مردم چي مي گن؟


اي باب برو ديگه دهنه مردمم که نمي شه بست.پس فردا از همين نيگاها فيلم مي گيرن مي دن بيرون حالا بيا جمش کن.


برو آقا برو.


بروووووووووووو


ماماااااااااااااااان


اين آقا هه نمي ره.


پررو


پررو


اصلا خونه ي خودمونه


 


هـــــــــــــــــــــــــي


يارو...


نظر يادت نره.


چهارشنبه 26/10/1386 ساعت 9:54 عصر
نويسنده :  شايد خودم

سلام  بچه ها جونم.خوفيد؟خوشيد؟سلامتيد؟دماغتون چاغه؟کيفتون کوکه؟


دلتونم که طبق معمول واسه من يه ريزه شده بود.بله مي دونم .مي دونم.خودتونو کنترل کنيد کنترلتونو آرامش کنيد.آرامشتونو  چيز کنيد....


اه چقدر چرتو پرت مي گم.حالا مثلا با هزار اصرارو خواهش  مدير خوابگاهو کشوندم چار طبقه بالا که بياد اينجا اين کامي رو واسه من روشن کنه که ما هم همچيني بعد از قرني اگه خدا بخواد يه دو کلمه برنامه نويسي کار کنيم که گويا خدا نمي خواد اينگار اونم همچيني ترجيه مي ده آک بمونه.خب بمونه به ما چه.ما که تا الانش حرفي نزديم از اينجا به بعدشم راضيييم به راضاي خدا.


مي گمااااااااااااا


فکر کردم حالا بيام يه سي چل تا نظر واسم گذاشتيد.بابا خيلي حال داديد.دمتون گرم.انگار من پامو اينجا نذارم کسي پاشو نمي ذاره اينجا .يکي نيست بياد اينجا ببينه من مردم زنده ام تو گورم رو گورم کجام؟


مردم رفيق دارن ما هم داريم ديگه.البته يه يکي دو تا يي داشتيم که فکر نمي کنم ديگه چيزي ازشون مونده باشه.گويا بايد دوباره شروع به تبليغ کنيم بلکم يه دو نفر افتخار دادن يه چند مين وقت واسه اين چرنديات بنده گذاشتن يه دو تا هم کامنت گذاشتن بنده رو مسرور فرمودن.


جاتون خالي به مناسبت نيومدن استاد کلاس يکي از بروبچز اتاق يه الويه درس کرديم باقلوا.البته به همون شيوه ي دنگيه خودمون.


نکته(همه حواسا تو کلاس استاد دارن نطق مي کنن.دلم برات بگه که ما يه تارف زديم اونام که قربونم برن از خدا خاسته  ديگه.مجبور شديم  واسه يه لقمه الويه  که معلوم نشد افتاد کدوم طرف معده600 تومن تنهايي يعني تنهاييه تنهاييا باور مي کني آره ديگه پياده شديم.بابا يکي نيس به اينا بفهمونه دانشجوييما مثلا.به قول مامان دانشجو جماعت بايد دوزاري رو تو هوا بزنه.خوب بزنه به ماچه ماکه جلوشو نگرفتيم که.شما اگه دوزاري تو هوا ديدي مارو بي خبر نذار.


دلم واست بگه شارژ گوشمونم که تموم شده  گوشيه بدون شارژم  نه اينکه مثله زنبور بي عسله (چه ربطي داشت) شارژش که تموم مي شه مي ندازيمش تهه چمدون که اون ريختشو نبينيم يه وقت هوس کنيم اس ام اسي احيانا زنگي چيزي بزنيم. عزيزان اگه  تمايل دارن شارج گوشيه بنده رو تامين کنن  من در اسرع وقت براي دادن شماره حساب در خدمتم.اصلا هم خجالت نکشيد اشکالي نداره من اصلا ناراحت نمي شم.شما راحت باشيد.اجرتونم ايشالا با خدا.


خب ديگه بايد برم.دانشجويان عزيز خسته نباشيد. مبحث اين جلسه ي برنامه نويسي در همين جا به پايان مي رسه.چقدم برنامه نوشتم .اصلا بترکون.از چشمو گوشم همين طور برنامس که داره تراوش مي کنه.


پيام اخلاقي رم ديگه بي خيال شديم اين دفه به جاش يه جبراني آخر ترم واستون مي ذارم.بريد حال کنيد.


 


دوشنبه 28/8/1386 ساعت 11:22 عصر
نويسنده :  شايد خودم

سلامي چو بوي خوش››››››››››››››› چيز...قورمه سبزي.خوبه؟آخه دلم خيلي واسه قرمه سبزي تنگيده.نه اين که آشپزي بلد نباشما نه اصلا اين چه حرفيه بلدم منتها وقتشو ندارم.حالا شما بگذر ديگه.


اينجا معجوزم.هان ؟يعني عاجزم .خدا پدر اون برنامه نويسي رو که wordoنوشت بيامورزه .با اين wordpade عهد بوقي اصلا نمي شه کار کرد  .الانم اينجا ندارن ديگه. منم اصلا راحت نيستم.مي گم چه خوبه من اينجارو دارما واسه چرتو پرت گفتن خيلي خوبه .اخه ديگه نمي ذارن مثه قبلنا موقع حرفيدن خزءولات تحويلشون بدم.نا سلامتي ما هم دانشجوييم خب. تازه .کجاشو ديدي ؟قراره اين ترم  دسته هر چي دانشجوي مشروطي و با کلاسه از پشت ببندم.بابا سختههههههههههههههه.به خدا درسامون خيلي خفن سخته.سر کلاس رياضي که آدم گيج مي زنه. اين استاده کچله ما از اون دقيقه ي اول تا لحظه ي آخري که  قيافشو مجبوريم متحمل بشيم ما رو ميرزا بنويس فرض مي کنه  و تا مي تونه همه چيرو واسه ما ديکته مي کن.خب طفلي چه کنه ؟دانشجوا که شغل اصليشون متکدي گري باشه و وسعشون به خريد کتاباي 500 صفه اي نرسه مجبورن عينه دور از جونه شما و من خر بنويسن ديگه.آخر ترمم که شده همه مي بينيم رياضي هيچي بارمون نشده که هيچ دستخطمونم بد بود بدترم شده فقط يه مزيتي که داره شبيه کلاساي تند نويسه.خوبه خب .همينجوريه که مي کن دانشگا درس زندگي مي ده ديگه.يه استاد قشنگم داريم که طفلي يه خورده بگي نگي عقده اي بار اومده خب دسته خودشم نيست ديگه .پسري که تا 30 سالگي عذب بمونه عقده اي هم مي شه ديگه اينم از عوارض به تعويق انداختن ازدواجه.البته من فکر مي کنم تا الان مامان ايشون تموم تلاشه خودشونو واسه ي انداختن پسرشون به همه ي دختراي اين شهر کردن ولي خب ديگه نتيجه نداده و حالا ما ي بيچاره بايد جور خوشتيپي و خوشگلي و خوش اخلاقيه مفرط اين بيچاره رو بکشيم.مي گفتم .اين استاد قشنگ ما از روز اول ترم گفت آقا اين خط ايناهاش ------------------------- اينم نشون (حالا نشونو ديگه بلد نيستم اينجا عملي نشونتون بدم فعلا به همون خط بسنده کنيد) مي گفتم بله گفت اين اين. اينم اين .من اين ترم همه ي دختراي کلاسو مي اندازم.اين ديگه فکر کنم نهايت عقده ي يه استادو مي تونه نشون بده که باعث شد منو چند عدد از اين بروبچز بي کار بگرديم دونباله يه دختر بدبخت تا بدبخت ترش کنيمو اين استادو هم از اين تنهايي در بياريم بلکه مهر ما تو دلش نشستو ما رو نينداخت.


 


خب ديگههههه.واسه ايندفه بسه.پيام اخلاقيامم فعلا ته کشيده.حالا من يه ساعت واستون فک زدم شما که نمي تونيد همينجوري بي تفاوت باشيد که .اجرتون با خدا .واسه اين ديوونه ي تنها فقط دعا کنيد. ديگه حرفي ندارم.اين دفه هم تموم شده.آره ديگه .برو پايين يه سي چل تا نظر بده بعد راتو بگير برو.


 


 


جمعه 4/8/1386 ساعت 11:16 عصر
نويسنده :  شايد خودم

اول قراااااااار نبود بسوزند عاشقان


بعدا قرار شد بسوزند عاشقان


آره جونم اينجورياس !!اينقدر بهت گفتم  بابا آخر عاقبت نداره ها. بيچاره مي شيا.ديدي کشکي کشکي سرت شيره ماليدن؟ حالا بسوز.ولي مي دونم تو از عاقبتش همچين با خبر با خبرم نبودي که .همينه ديگه. منم که گفته بودم آقا مجوز نداري شاعر نشو...اصلا به ما چه!! ما که جزو مشمولان اين خزئولات نيستيم که. به قول مامانم تو هنوز دهنت بوي شير مي ده... هر چند شيري که نديديم که. تا اونجا که يادمونه هر چي بوده شيرخشک بوده و بس.اصلا به ما چه!!!فعلا که بزرگ شديم رفت ديگه. حالا به هر زوري بود.


خلاصه از ما گفتن بود اينقدر نشين پاي چت نداره آخر عاقبت .اصلا چه ربطي داشت نه؟ربط نداشت؟چت به عشقو عاشقيو اينا.نداشت يعني؟خب به ما چه اصلا!!!من تا اينجاشو بهت گفتم ديگه ربطش با خودت. همه چيرو که نبايد لقمه کنن بذارن تو دهنت.پس تو کي مي خواي بزرگ شي بچه.فقط لنگ دراز مي کني؟اين بايد همچنان آک بمونه؟خب بمونه به ما چه اصلا!!!خب کوفتو به ما چه.هي زرتو زرت به ما چه به ما چه.


راستي بچه ها جون دلم واستون يه جيگيلي شده بود.واقعا بي کامپيوتري بد درديا آقا بــــــــــــــــــــد!!


دست همتونم درد نکنه اينقدر لطف فرموديد و نظراز خودتون در کرديد.قربونتون برم.


همم ... آقا ! يه متن عشقولانه­اي نوشتم اصلا ماه !!!!!! 2 هفته­س دارم روش کار مي­کنم ! فک کن ... !!!


اصلا يه چيزي ميگم يه چي ميشنوي ... با وجود اينکه خيلي بي استعدادم ولي انقدر عاشقانه­ست ... اشک تک تکتون در مياد ! حالا ببين !


اين شما و اين هم حاصل 2 هفته تلاش من :


 


 


خب ... ببين عزيزم ، بيا ...  کفتراي قلب ذليل شدمونو .... پر بديم ... برن هوا ... نيان زمين ...آهاي الاغ نازنين ... سر در هوا سم بر زمين ... !


تو خيلي خوبي عزيزم ! مي فهمي که چي ميگم !؟ اگه نفهمي .... خيلي خنگي !



ممم .... چيزه ! نگاه تو مرا ذوب میکند ... یکهو میبینی من نیست شدم ! رفتم تو زمین ... بعد هی دوستام میگن دیوونه ! دیوونه ! کجایی !؟


... وآنها نمیدانند که من ذوب شدم ...


صدای تو مرا خیلی گرم میکند ... وقتی که هی زرتوپرت میکنی...من گرم میشوم ! ...ولی خدایی هیچی شومینه­ی خونمون نمیشه !


تو خوبی ... میدانم !
آنروز که ما با هم تو کوچه­ی خلوت راه میرفتیم ... استیشن آمد ما را گرفت ... ولی تو را نگرفت ... من را گرفت ... تو در رفتی ... من آن روز خیلی از تو خوشم آمد ...چون فهمیدم خیلی زبلی ... !


گام های استوار تو مثل پرواز کبوتران است !!!! (من عاشق این تشبیه­های بدون وجه شبه خودمم! )


 


مم ... بعضی وقت ها هست که من از دست تو بسی ناراحت میشوم ...چون خبردار میشوم که باز هم رفتی gf پیدا کردی ... البته من زیاد به دل نمیگیرم چون میدانم که تو برای امتحان کردن من این کار ها را میکنی ... !


 


واااااااای که تو چقدر ماهی ....


 


 


میدونم خیلی گریه دار بود ... دستمال کسی خواست رو میزه برداره ...


بسه دیگه خواهش  می کنم .اینقدر تشویق نکنید.بابا ول کن ماچو بوس دیگه واسه چیه؟!!بفرمایید دیگه.اااااااااااااااااااااااااااه بشین سر جات دیگه توام.جنبه ی هیچی رو ندارن.همینه دیگه یکی مثه اون شاعرا که بدون مجوز میان یکی هم مثه من که همه واسش بال بال می زنن. می دونم بابا .درکتون می کنم.


همینجوریشم  کلی وقتمو گرفتی.آخه نه اینکه وقت من همینجوری نیس که ...واسه خودش کلی باارزشه.اصلا یعنی چی؟ برو عاشق شو ..به ما چه اصلا .خواستی برو معتاد شو.شما که فقط دنباله بهونه ای دیگه.


عزیزان امروز می خواییم در باره ی یکی از معذلات بزرگ جامعه یه مختصر بحثی داشته باشیم البته شما حق دارید فقط بشنوید من خودم اینجا از حق همتون دفاع می کنم.همین طور که می دونید جامعه دو مئذل بزرگ داره .البته هم اکنوم.یکی سهمیه بندی شدن بنزین و دیگری سربازیه جوانان.


می گم این سربازیم معذل شده ها(نمی دونم معزله مئذله موعزله مئزله ...)شرمنده واقعا من از پایه مشکل دارم.اره می فرمودم.اصلا یعنی چی که پسر سربازی نره؟اصلا چه معنی می ده؟ول گشتن و مفت خوری هم حدی داره آخه.اصلا این چه کاریه ؟پسر که به سن بلوغ رسیدبه محظ رئیت اولین رشته پشت لبش  باید بفرستیش بره سربازی. یه خورده که آش خنک خورد دستش که اومد نون دونه ای چنده تو گوشش می مونه اومد خونه از دست پخت مامانو آبجیو اینا ایراد که نگیره هیچ سنگم دادن بخوره صداشم در نیاد.لازم بود کتکم بخوره .بچه زدن نداره غول بچه که زدن داره که .


اصلا یعنی چی پسر عذب تو خونه بمونه؟چه معنی می ده این؟اگه دست من بود نمی ذاشتم احدی سربازی نره.همه رو از دم مشمول می کردم.کف پای صافو کمر صاف و موی صافو اینا آخه چه دلیلیه واسه معاف شدن؟همچین دلیلای قشنگی نیستن من دوس ندارم.همین حرفا رو می زنن که همه می رن سندل می گیرن دیگه. دو روز دیگه که کف پاشون شد عینه کف دستشون مثه دخترای کور می شینن تو خونه(البته به قول مامان)سر کار که نمی رن هیچ آب و دونشونم باید ساعت به ساعت عوض کنی.


اینا دیگه .همین داداشیه من. پروپرو با 23 سال سن داره واسه خودش راس راس می چرخه.آخه یکی نیس بگه تو آینده نداری پسر؟؟ تو کار نمی خوای زن نمی خوای؟؟؟؟؟ البته مورد سوم و که اگه هم بخواد فکر نمی کنم بدن.بعد توقع داره پول تو جیبیشم هر ماه حاظر باشه.اونوقت منه بیچاره مثه کزت باید از صبح تا شب اینجا یخ حوض بشکنم با یه دبه دوغ شبم رو روز کنم. اینم که اعصا بمه.اینا همش دیالوگای خودم بودا .یه وقت فکر نکنی از یه جا برداشت کردما.نه صلا به هیچ وجح.خودت که می دونی اهل هر چی باشم اهل تقلیدو این حرفا ...نه اصلا حرفشو نزن.


حالا شما بگذر .


راستی بالاخره موفق شدیم واسه ترم جدید یه خوابگاه بگیریم عی نهو زندان ابو قریب(همینه دیگه؟)عزیزانی که قصد بازدید از زندان ابوقریبو دارن ولی تا این لحظه موفق به بازدید از زندان نشدن می تونن از شعبه ی دوم اون که تازه تاسیس شده و واقع در شهر جدیده بازدید کنن. ما و مسئولان خوابگاه ابوقریب تمام تلاش خودمونو می کنیم که بهتون بد بگذره و هه حس زندان به شما القا بشه.


اصلا به ما چه؟؟به قول بابا یه خورده دندون رو جیگر بذار این چند ترمم تموم میشه. دیگه بعدشم که تکلیف روشنه. باید مدرک رو بذاریم در کوزه آبشو بخوریم .به به چه حالی می ده آب مدرک خوردن..البته از این حرفای کلیشه ای که اصلا خوشم نمی یاد چون مطمئنن واسه هر کی که کار پیدا نشه واسه من دیگه پیدا می شه .کشکه مگه؟ مگه دست خودشونه اصلا.همچین کاری پیدا کنم نفهمی از کجا خوردی.


دیگه باید برم دیگه این دفه خبر زیاد داشتم ولی اینگار پاچمونو ول نمی کنن اینا .همینجوریشم باید 600 تومن پیاده شم.صندوقم که اون پایینه دیگه.به قول شاعر به صندوق کامنتا سنگ نزنید  شاید انجا کفتری می خورد آب ...همین دیگه.


 


 


شنبه 7/7/1386 ساعت 10:54 صبح
نويسنده :  شايد خودم


آب اين رود به سرچشمه نمي آيد باز...


خب نمي ياد که نياد. غلط نکنم اون جلو ملو ها خبراييه.خب ايح تيمالن سدي چيزي جاسازي کردن ديگه .والا .دليله ديگه اي نمي تونه داشته باشه که اينا ورداشتن  سوالش کردن.اصلا من نمي دونم چه دليلي داره آب رود به سرچشمه بياد باز؟حالا مثلا نياد چميشه.ها؟حرفيه؟نه بگو حرفيه؟چيه شاخي؟بيا... منم شاخم.واسه من شاخ مي شه .ما خودمون يه عمري واسه صغيرو کبير شاخ بوديم. اصلا يعني چ